herumsitzen
بیکار نشستن، وقت تلف کردن، دور چیزی نشستن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون هدف یا کار خاصی نشستن، وقت تلف کردن و بطالت ورزیدن.
- Anstatt zu arbeiten, saßen sie nur herum.به جای کار کردن، آنها فقط بیکار نشسته بودند.
- Er sitzt den ganzen Tag nur zu Hause herum.او تمام روز را فقط در خانه بیکار مینشیند.
2
um + Akkusativ (um jemanden / etwas herumsitzen)
دور یا اطراف شیء یا منطقهای نشسته بودن.
- Die Kinder saßen um den Weihnachtsbaum herum und warteten auf Geschenke.بچهها دور درخت کریسمس نشسته بودند و منتظر هدایا بودند.
- Wir saßen stundenlang um das Lagerfeuer herum.ما ساعتها دور آتش اردوگاه نشسته بودیم.