sägerau

Aussprache: /ˈzɛːɡəˌraʊ̯/
Worttrennung: sä·ge·rau
صفت

(چوب) اره‌خورده، ناصاف (بدون پرداخت)

Bedeutungen

1

توصیف سطحی از چوب یا مواد مشابه که با اره بریده شده و هنوز پرداخت یا صاف نشده است؛ دارای بافت خشن و ناهموار.

  • Das Holz für das Regal war noch sägerau und musste geschliffen werden.چوب قفسه هنوز اره‌خورده بود و باید سنباده زده می‌شد.
  • Er bevorzugte die sägeraue Oberfläche für das rustikale Möbelstück.او سطح ناصاف اره‌خورده را برای آن قطعه مبلمان روستیک ترجیح داد.
  • Die Bretter sind sägerau, aber stabil.تخته‌ها ناصاف هستند، اما محکم می‌باشند.