zusehen

Aussprache: /ˈtsuːzeːən/
Worttrennung: zu·se·hen
فعل

تماشا کردن, نظاره کردن, تلاش کردن

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem / etwas)

با دقت به چیزی یا کسی نگاه کردن، تماشا کردن یک رویداد یا عمل.

  • Er sah dem Treiben auf dem Marktplatz zu.او به فعالیت در میدان بازار نگاه می‌کرد.
  • Die Kinder sahen dem Zauberer gebannt zu.بچه‌ها با شگفتی به شعبده‌باز تماشا می‌کردند.
2 ohne Objekt / bei etwas (Dativ)

اجازه دادن به وقوع اتفاقی بدون دخالت کردن، نظاره‌گر بودن، یا گاهی تلاش کردن برای انجام کاری.

  • Man kann nicht einfach nur zusehen, wenn jemand Hilfe braucht.وقتی کسی به کمک نیاز دارد، نمی‌توان فقط نظاره‌گر بود.
  • Sie sah zu, wie er die Aufgabe erledigte.او تماشا کرد که او وظیفه را انجام داد.