aufsehen

Aussprache: /ˈaʊfˌzeːən/
Worttrennung: auf·se·hen
فعل

بالا نگاه کردن، سر بلند کردن؛ با احترام نگریستن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

نگاه کردن به سمت بالا، سر بلند کردن.

  • Als der Vogel sang, sah sie zum Himmel auf.وقتی پرنده آواز خواند، او به آسمان نگاه کرد.
  • Er blickte von seinem Buch auf.او از کتابش سر بلند کرد.
2 zu + Dativ / zu + jemandem aufsehen

با احترام، تحسین یا توجه به کسی یا چیزی نگاه کردن.

  • Viele junge Leute sehen zu ihrem älteren Bruder auf.بسیاری از جوانان به برادر بزرگتر خود با تحسین می‌نگرند.
  • Sie hat immer zu ihrer Lehrerin aufgesehen.او همیشه به معلمش با احترام می‌نگریست.