hindurchsehen

Aussprache: /hɪntɐˈz̥eːən/
Worttrennung: hin·durch·se·hen
فعل

از میان دیدن، دیدن از درون

Bedeutungen

1 durch + Akkusativ

از میان چیزی نگاه کردن یا دیدن، معمولاً وقتی که چیزی مانع دید است اما امکان دیدن از لابلای آن وجود دارد.

  • Man konnte durch das dichte Laub hindurchsehen.می‌شد از میان شاخ و برگ‌های انبوه دید.
  • Durch die dünne Wand konnte man die Umrisse der Personen hindurchsehen.از میان دیوار نازک می‌شد طرح کلی افراد را دید.