sattsehen
سیر شدن از دیدن (چیزی)، به اندازه کافی دیدن
Bedeutungen
1
sich + an + Dativ
آنقدر به چیزی نگاه کردن تا سیر شدن یا خسته شدن از دیدن آن؛ به اندازه کافی دیدن.
- Nach Stunden des Reisens konnte ich mich an den Bergen nicht mehr sattsehen.پس از ساعتها سفر، دیگر نمیتوانستم از دیدن کوهها سیر شوم.
- Er hat sich an dem neuen Auto sattgesehen und will jetzt etwas anderes.او به اندازه کافی از ماشین جدید دید و حالا چیز دیگری میخواهد.