säkularisieren
عرفی کردن، دنیوی کردن
Beispiele
- Ihm schloß sich ein Teil des südfranzösischen Adels an, der die Kirchenländereien ''säkularisieren'' wollte.بخشی از اشراف جنوب فرانسه که میخواستند زمینهای کلیسا را 'عرفی کنند' به او پیوستند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از نفوذ یا کنترل کلیسا یا دین خارج کردن و آن را به حوزه دنیوی و غیردینی منتقل کردن.
- Der Staat säkularisierte die kirchlichen Besitztümer.دولت اموال کلیسا را سکولاریزه کرد.
- Viele europäische Länder haben ihre Bildungssysteme säkularisiert.بسیاری از کشورهای اروپایی سیستمهای آموزشی خود را سکولاریزه کردهاند.