absinken
فرو رفتن، پایین آمدن، کاهش یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به تدریج به سمت پایین حرکت کردن یا فرو رفتن، معمولاً در آب یا مایعات.
- Das Schiff begann langsam im Meer abzusinken.کشتی به آرامی شروع به فرو رفتن در دریا کرد.
- Der Stein sank tief in den Schlamm ab.سنگ به عمق لجن فرو رفت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
کاهش یافتن یا تنزل کردن در مقدار، کیفیت، ارزش یا سطح.
- Die Temperaturen sind in der Nacht stark abgesunken.دما در طول شب به شدت کاهش یافت.
- Sein Ansehen ist nach dem Skandal abgesunken.اعتبار او پس از رسوایی کاهش یافت.