einsinken
فرو رفتن، نشست کردن، غرق شدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ/Dativ (in etwas einsinken)
به تدریج به داخل چیزی فرو رفتن یا نشست کردن، معمولاً به دلیل وزن یا فشار.
- Der Stuhl sank im weichen Teppich ein.صندلی در فرش نرم فرو رفت.
- Das Boot sank langsam in die Wellen ein.قایق به آرامی در امواج فرو رفت.
2
in + Akkusativ (in etwas einsinken)
مجازاً: در حالت یا وضعیتی ناخوشایند یا ناامیدکننده فرو رفتن.
- Nach der schlechten Nachricht sank er in tiefe Traurigkeit ein.پس از خبر بد، او در غم عمیقی فرو رفت.
- Sie sank in eine Phase der Lethargie ein.او در مرحلهای از بیحالی فرو رفت.