absinken

Aussprache: /ˈapˌzɪŋkn̩/
Worttrennung: ab·sin·ken
فعل

فرو رفتن، پایین آمدن، کاهش یافتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به تدریج به سمت پایین حرکت کردن یا فرو رفتن، معمولاً در آب یا مایعات.

  • Das Schiff begann langsam im Meer abzusinken.کشتی به آرامی شروع به فرو رفتن در دریا کرد.
  • Der Stein sank tief in den Schlamm ab.سنگ به عمق لجن فرو رفت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

کاهش یافتن یا تنزل کردن در مقدار، کیفیت، ارزش یا سطح.

  • Die Temperaturen sind in der Nacht stark abgesunken.دما در طول شب به شدت کاهش یافت.
  • Sein Ansehen ist nach dem Skandal abgesunken.اعتبار او پس از رسوایی کاهش یافت.