säubern
تمیز کردن، پاکسازی کردن
Beispiele
- Bevor der Arzt die Wunde vernäht, ''säubert'' er sie.قبل از اینکه پزشک زخم را بخیه بزند، آن را تمیز میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تمیز کردن، پاک کردن، تصفیه کردن (یک مکان، یک شیء، یک سیستم)
- Sie säuberte das Zimmer gründlich.او اتاق را به طور کامل تمیز کرد.
- Das Wasser muss gesäubert werden, bevor man es trinken kann.آب باید قبل از نوشیدن تصفیه شود.
2
Akkusativ
پاکسازی کردن، تصفیه کردن (به صورت مجازی، مثلاً یک سازمان از عناصر نامطلوب)
- Die Partei versuchte, ihre Reihen von Dissidenten zu säubern.حزب تلاش کرد تا صفوف خود را از مخالفان پاکسازی کند.
- Er säuberte seinen Ruf von allen Anschuldigungen.او اعتبار خود را از تمام اتهامات پاک کرد.