säuseln
زمزمه کردن، به آرامی وزیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
باد به آرامی خش خش کردن، زمزمه کردن.
- Der Wind säuselt sanft durch die Blätter.باد به آرامی در میان برگها خش خش میکند.
- Im Sommer säuselt die Brise am Meer.در تابستان نسیم دریا به آرامی میوزد.
2
transitiv/intransitiv
صدای آرام و دلنشین نجوا کردن، زمزمه کردن (معمولاً با لحنی اغواگرانه یا آرامشبخش).
- Sie hörte ihn leise ihren Namen säuseln.شنید که او آرام نامش را زمزمه میکند.
- Die Stimme des Erzählers säuselte beruhigend.صدای راوی به آرامی و آرامشبخش نجوا میکرد.