süß

Aussprache: /zyːs/
Worttrennung: süß
صفت

شیرین، بامزه، ناز

Bedeutungen

1

طعم دلپذیر و شیرین، مانند طعم شکر یا میوه‌ها. این رایج‌ترین معنای صفت است.

  • Der Kuchen schmeckt sehr süß.کیک خیلی شیرین است.
  • Ich mag süße Früchte wie Erdbeeren und Himbeeren.من میوه‌های شیرین مانند توت فرنگی و تمشک را دوست دارم.
  • Diese Limonade ist mir zu süß.این نوشابه برای من خیلی شیرین است.
2

جذاب، دوست‌داشتنی، بامزه و دلنشین، به ویژه در مورد کودکان، حیوانات یا ظاهر افراد. این معنا بیشتر جنبه احساسی و ظاهری دارد.

  • Das kleine Kätzchen ist wirklich süß.بچه گربه کوچک واقعاً بامزه است.
  • Sie hat ein süßes Lächeln.او لبخند شیرینی دارد.
  • Was für ein süßes Baby!چه بچه ناز و دوست‌داشتنی‌ای!
3

خوشایند، دلپذیر و مطبوع، اغلب در مورد صدا، بو یا رفتار.

  • Die Musik hatte einen süßen Klang.موسیقی صدای دلنشینی داشت.
  • Der Duft von frisch gebackenem Brot ist süß und einladend.بوی نان تازه پخته شده شیرین و دلپذیر است.
  • Er hat eine süße Stimme.او صدای دلنشینی دارد.