durchsitzen

Aussprache: /dʊʁçˈzɪtsn̩/
Worttrennung: durch·sit·zen
فعل

تحمل کردن تا پایان، ساییده شدن نشیمنگاه (لباس/صندلی)

Bedeutungen

1 Akkusativ

تمام طول یک برنامه، جلسه یا فیلم خسته‌کننده را نشستن و تا آخر تحمل کردن (غیرجداشدنی)

  • Er musste die langweilige Vorlesung bis zum Ende durchsitzen.او مجبور بود سخنرانی خسته‌کننده را تا آخر بنشیند.
  • Wir haben den ganzen Film durchgesessen, obwohl er schlecht war.ما تمام فیلم را نشستیم، با اینکه بد بود.
2 Akkusativ

از بس نشسته‌اند نشیمنگاه شلوار یا صندلی پاره/ساییده شدن (جداشدنی: sitzt durch)

  • Er hat die Hose am Gesäß durchgesessen.او نشیمنگاه شلوارش را از شدت نشستن سایید/پاره کرد.
  • Der Stuhl ist vollkommen durchgesessen.صندلی کاملاً فرسوده و گود افتاده است.