umhersitzen
بیکار نشستن، وقت گذراندن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون هدف مشخص در نقاط مختلف یک مکان نشستن و وقت را به بطالت گذراندن.
- Er saß den ganzen Tag nur umher und tat nichts.او تمام روز فقط بیکار نشسته بود و کاری نمیکرد.
- Die Kinder saßen umher und warteten auf das Essen.بچهها بیهدف نشسته بودند و منتظر غذا بودند.
2
in + Dativ (in etwas umhersitzen)
در مکانی نشستن و وقت گذراندن، اغلب با مفهوم بیحوصلگی یا انتظار.
- Sie saß stundenlang im Café umher und las ein Buch.او ساعتها در کافه نشست و کتاب خواند.
- Wir saßen im Wartezimmer umher und warteten auf den Arzt.ما در اتاق انتظار بیهدف نشسته بودیم و منتظر دکتر بودیم.