einsitzen
در زندان بودن, سپری کردن دوران محکومیت
Bedeutungen
1
ohne Objekt / in + Dativ
در زندان بودن، دوران محکومیت حبس را سپری کردن.
- Er muss wegen Betrugs für drei Jahre einsitzen.او باید به دلیل کلاهبرداری سه سال را در زندان بگذراند.
- Nach dem Urteil saß er in verschiedenen Gefängnissen ein.پس از صدور حکم، او در زندانهای مختلف دوران محکومیتش را سپری کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einsitzen)
با نشستن مکرر و طولانی، مبل یا صندلی را گود و نرم کردن (بیشتر در حالت صفت مفعولی رایج است).
- Der alte Sessel hat sich durch das viele Sitzen eingesessen.مبل راحتی قدیمی از بس روی آن نشستهاند، گود شده است.
- Das Polster hat sich an der Stelle eingesessen, wo immer die Leute sitzen.کفی در جایی که مردم همیشه مینشینند، گود شده است.