فعل
آب دهان ریختن، وراجی کردن
معانی و تعاریف sabbeln:
- بیهوده حرف زدن، وراجی کردن، حرفهای نامفهوم یا بیمعنی زدن.
- آب دهان ریختن، بزاق دهان را جاری کردن (معمولاً برای نوزادان یا حیوانات).
جملات نمونه برای sabbeln:
Kleinen Kinder ''sabbeln,'' wenn sie den Beißring in den Mund stecken und auf ihm herumkauen.
بچههای کوچک وقتی دندانگیر را در دهان میگذارند و آن را میجوند، آب دهان میریزند.
„Britta ''sabbelte'' und ''sabbelte,'' sie erzählte vom gerade Geschehenen, dabei hatte ich doch alles haarklein miterlebt.“
بریتا وراجی میکرد و وراجی میکرد، او از اتفاقی که تازه افتاده بود میگفت، در حالی که من همه چیز را با جزئیات کامل تجربه کرده بودم.
Hör auf zu sabbeln und komm zum Punkt!
دست از وراجی بردار و برو سر اصل مطلب!