sabbeln

Aussprache: /ˈzabl̩n/
Wortzerlegung: sab·beln
فعل

آب دهان ریختن، وراجی کردن

Beispiele

  • Kleinen Kinder ''sabbeln,'' wenn sie den Beißring in den Mund stecken und auf ihm herumkauen.بچه‌های کوچک وقتی دندان‌گیر را در دهان می‌گذارند و آن را می‌جوند، آب دهان می‌ریزند.
  • Britta ''sabbelte'' und ''sabbelte,'' sie erzählte vom gerade Geschehenen, dabei hatte ich doch alles haarklein miterlebt.بریتا وراجی می‌کرد و وراجی می‌کرد، او از اتفاقی که تازه افتاده بود می‌گفت، در حالی که من همه چیز را با جزئیات کامل تجربه کرده بودم.

Bedeutungen

1 intransitiv

بیهوده حرف زدن، وراجی کردن، حرف‌های نامفهوم یا بی‌معنی زدن.

  • Hör auf zu sabbeln und komm zum Punkt!دست از وراجی بردار و برو سر اصل مطلب!
  • Er sabbelte den ganzen Abend nur Unsinn.او تمام شب فقط مزخرف می‌گفت.
2 intransitiv

آب دهان ریختن، بزاق دهان را جاری کردن (معمولاً برای نوزادان یا حیوانات).

  • Das Baby sabbelt beim Essen.نوزاد هنگام غذا خوردن آب دهانش می‌ریزد.
  • Der Hund sabbelte vor Freude.سگ از خوشحالی آب دهانش می‌ریخت.