sacken
افتادن، پایین رفتن، فرو رفتن
Beispiele
- Die Sportmaschine ''sackt'' auf 200 m.ماشین ورزشی در ارتفاع ۲۰۰ متری پایین میرود.
- Ihr Kopf ''sackte'' auf die Brust.سرش روی سینهاش افتاد.
- Der Fahrer ''sackte'' nach vorne auf das Lenkrad.راننده به جلو روی فرمان فرو رفت.
- Die Preise ''sackten'' in den Keller.قیمتها به شدت افت کردند.
Bedeutungen
1
(intransitiv, mit sein)
فرو رفتن، نشست کردن، پایین آمدن (اغلب به طور ناگهانی یا سنگین)
- Er sackte erschöpft auf den Stuhl.او خسته روی صندلی فرو افتاد.
- Die Preise sind in den letzten Monaten stark gesackt.قیمتها در ماههای اخیر به شدت کاهش یافتهاند.
2
sich + auf + Akkusativ
خود را رها کردن، فرو افتادن (روی چیزی)
- Sie ließ sich müde auf das Sofa sacken.او خسته خود را روی مبل رها کرد.
- Er sackte sich in den Sessel und atmete tief durch.او در صندلی فرو رفت و نفس عمیقی کشید.