صفت
آبدار، پرمایه، شاداب (رنگ)
جملات نمونه برای saftig:
Dieses Entrecote ist richtig ''saftig!''
این استیک واقعاً آبدار است!
Die Kühe schliefen auf einer ''saftigen'' Wiese.
گاوها در دشتی سرسبز خوابیده بودند.
Die Kamera schießt Fotos in ''saftigen'' Farben.
دوربین عکسهایی با رنگهای زنده میگیرد.