sagen
گفتن، بیان کردن، نظر داشتن، معنادار بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به زبان آوردن یا بیان کردن
- Er sagt immer die Wahrheit.او همیشه حقیقت را میگوید.
- Was hast du gerade gesagt?همین الان چه گفتی؟
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
به کسی اطلاعاتی دادن، خبر دادن یا مطلبی را گفتن
- Ich sage dir morgen Bescheid.من فردا به تو خبر میدهم.
- Kannst du mir bitte deinen Namen sagen?میتوانی لطفاً اسمت را به من بگویی؟
3
zu + Dativ
درباره موضوعی نظر یا عقیدهای داشتن
- Was sagst du zu diesem Vorschlag?نظرت در مورد این پیشنهاد چیست؟
- Ich kann dazu im Moment nichts sagen.من در حال حاضر نمیتوانم در این باره چیزی بگویم.
4
Dativ (jemandem) + etwas sagen
شناختهشده بودن برای کسی، مفهوم بودن (در ساختار jemandem etwas sagen)
- Sagt dir dieser Name etwas?آیا این اسم برایت آشناست (چیزی به یادت میآورد)؟
- Der Begriff sagt mir leider gar nichts.متأسفانه این اصطلاح برای من اصلاً آشنا نیست.