lossagen
قطع رابطه کردن، تبرّی جستن، اعلام استقلال کردن
Bedeutungen
1
sich + von + Dativ
ارتباط، وابستگی یا تعهد خود را با شخص، خانواده، حزب یا مکتبی رسماً قطع کردن.
- Sie hat sich von ihren Eltern losgesagt, weil sie mit ihrer Lebensweise nicht einverstanden war.او از والدینش اعلام جدایی کرد، زیرا با سبک زندگی آنها موافق نبود.
- Der Politiker sagte sich von seiner Partei los, um eine neue zu gründen.سیاستمدار از حزبش اعلام برائت کرد تا حزب جدیدی تأسیس کند.