zusagen
قبول کردن، موافقت کردن، قول دادن، به دل نشستن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با پیشنهادی موافقت کردن، دعوتی را پذیرفتن یا پاسخ مثبت دادن.
- Er hat mir seine Hilfe zugesagt.او قول کمکش را به من داد.
- Wir haben der Einladung zugesagt.ما دعوت را پذیرفتیم.
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
پشتیبانی، کمک یا چیزی را به کسی وعده دادن و تضمین کردن.
- Die Firma sagte den Investoren hohe Gewinne zu.شرکت سودهای بالایی را به سرمایهگذاران وعده داد.
- Sie sagte ihm eine baldige Antwort zu.او پاسخ زودی را به او قول داد.
3
Dativ (jemandem)
برای کسی خوشایند بودن، به دل کسی نشستن یا مورد پسند واقع شدن.
- Diese Art von Musik sagt mir nicht zu.این نوع موسیقی به دل من نمینشیند.
- Das Angebot sagte ihr sehr zu.پیشنهاد برای او بسیار خوشایند بود.