einsagen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌzaːɡn̩/
Worttrennung: ein·sa·gen
فعل

تقلب رساندن، پچ‌پچ کردن جواب، تلقین کردن

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)

پاسخ یا متن را به آرامی به کسی گفتن تا او آن را تکرار کند یا بنویسد؛ تقلب رساندن در امتحان یا راهنمایی کردن کسی در حین اجرا.

  • Der Lehrer bemerkte, wie sie ihm heimlich die Antworten einsagte.معلم متوجه شد که او چگونه مخفیانه جواب‌ها را به او می‌گفت.
  • Während der Vorstellung sagte er dem Schauspieler die vergessenen Textzeilen ein.در طول اجرا، او خطوط فراموش شده متن را به بازیگر تلقین کرد.
2 Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)

یک فکر، نظر، ایده یا سخنی را به کسی القا کردن یا در ذهن او کاشتن.

  • Er versuchte, ihr seine Meinung einzusagen, aber sie hörte nicht zu.او سعی کرد نظرش را به او تلقین کند، اما او گوش نمی‌داد.
  • Manche Politiker sagen den Wählern gerne einfache Parolen ein.برخی سیاستمداران دوست دارند شعارهای ساده را به رای‌دهندگان القا کنند.