hochsehen

Aussprache: /ˈhoːxˌzeːən/
Worttrennung: hoch·se·hen
فعل

به بالا نگاه کردن، احترام گذاشتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به بالا نگاه کردن، سر بلند کردن.

  • Er sah zum Himmel hoch und hoffte auf Regen.او به آسمان بالا نگاه کرد و امیدوار به باران بود.
  • Als der Vogel vorbeiflog, mussten alle hochsehen.وقتی پرنده پرواز کرد، همه مجبور شدند به بالا نگاه کنند.
2 auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas hochsehen)

به کسی احترام گذاشتن، کسی را تحسین کردن.

  • Die Kinder sehen zu ihrem Lehrer hoch.بچه‌ها به معلم خود احترام می‌گذارند.
  • Sie hat immer zu ihrer Großmutter hochgesehen.او همیشه به مادربزرگش احترام می‌گذاشت.