schwarzsehen

Aussprache: /ˈʃvaʁt͡sˌzeːən/
Worttrennung: schwa·rz·se·hen
فعل

بدبین بودن نسبت به آینده، منفی‌نگر بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

آینده را تیره و تار دیدن، بدبین بودن نسبت به آینده یا یک وضعیت.

  • Angesichts der Wirtschaftskrise sehen viele schwarz.با توجه به بحران اقتصادی، بسیاری بدبین هستند.
  • Er sieht die Situation sehr schwarz und glaubt nicht an eine Lösung.او وضعیت را بسیار تیره و تار می‌بیند و به راه‌حلی باور ندارد.