salzen
نمک زدن، نمک سود کردن
Beispiele
- Bratkartoffeln muss man etwas ''salzen.سیبزمینی سرخکرده را باید کمی نمک زد.
- Fisch wird zwecks Konservierung ''gesalzen.ماهی برای نگهداری طولانیمدت نمکسود میشود.
Bedeutungen
1
etwas salzen (Akkusativ)
به غذا نمک اضافه کردن.
- Vergiss nicht, das Wasser für die Nudeln zu salzen.فراموش نکن آب پاستا را نمک بزنی.
- Sie salzt ihr Essen immer sehr stark.او همیشه غذایش را خیلی شور میکند.