einsalzen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌzalt͡sən/
Worttrennung: ein·sa·l·zen
فعل

نمک‌سود کردن، شور کردن (برای نگهداری)

Bedeutungen

1 Akkusativ (غذا)

پوشاندن یا مالیدن مقدار زیادی نمک بر روی غذا (به ویژه گوشت یا ماهی) به منظور نگهداری طولانی مدت و جلوگیری از فساد.

  • Die Fischer salzten den Fang des Tages ein, um ihn zu konservieren.ماهیگیران صید روز را برای نگهداری نمک‌سود کردند.
  • Vor der Reise salzte sie das Fleisch ein, damit es nicht verdirbt.او قبل از سفر گوشت را نمک‌سود کرد تا فاسد نشود.