saphiren
یاقوتی (رنگ یا جنس یاقوت کبود)
Beispiele
- Capri stand in jenem Frühjahr nicht in der Gunst der Mode, Dampferfahrten zur Blauen Grotte gab es nur zu Ostern, und in ihrem ''saphirenen'' Glanze konnte ich unbehelligt längere Zeit verweilen.کاپری در آن بهار مورد توجه مد نبود، سفرهای دریایی با کشتی بخار به غار آبی فقط در عید پاک انجام میشد و من میتوانستم مدت طولانیتری در درخشش یاقوتی آن بدون مزاحمت بمانم.