satteln
زین کردن
Beispiele
- Sattelt'' die Pferde! Gleich nach Tagesanbruch werden wir das Lager verlassen.اسبها را زین کنید! درست در سپیده دم اردوگاه را ترک خواهیم کرد.
- Er ''sattelte'' aber dann sein Roß und rüstete sich in unscheinbarer Rüstung, und ritt plötzlich davon, so daß niemand seinen Pfad kannte.اما او سپس اسب خود را زین کرد و خود را در زرهی ساده مجهز ساخت و ناگهان تاخت و دور شد، به طوری که هیچکس راه او را نمیدانست.
Bedeutungen
1
Akkusativ
زین کردن (اسب)
- Der Reiter sattelt sein Pferd.سوارکار اسبش را زین میکند.
- Er hat das Pferd gesattelt und ist losgeritten.او اسب را زین کرده و به راه افتاده است.
2
jemandem etwas satteln
(مجازی) آماده کردن برای کاری، بار مسئولیت یا مشکل را به دوش کسی انداختن
- Man wollte ihm die ganze Verantwortung satteln.آنها میخواستند تمام مسئولیت را به دوش او بیندازند.
- Die neue Aufgabe wurde ihm gesattelt.وظیفه جدید به او محول شد.