sattgesehen
از دیدن آن سیرشده، تکراری و نخنماشده، تکراریشده برای چشم
Bedeutungen
1
احساس خستگی یا بیعلاقگی نسبت به چیزی به دلیل دیدن یا تجربه کردن بیش از حد آن؛ تکراری و خستهکننده شدن.
- Nach dem zehnten Mal ist man von dieser Sendung wirklich sattgesehen.بعد از بار دهم، واقعاً از این برنامه تلویزیونی خسته شدهای.
- Ich habe mich an den Anblick der Berge sattgesehen und möchte etwas Neues sehen.من از دیدن کوهها سیر شدهام و میخواهم چیز جدیدی ببینم.
- Die ständigen Wiederholungen haben mich sattgesehen gemacht.تکرارهای مداوم مرا خسته کرده است.