sattgesehen

Aussprache: /ˈzatɡəˌzeːən/
Wortzerlegung: satt·ge·se·hen
صفت

از دیدن آن سیرشده، تکراری‌ و نخ‌نما‌شده، تکراری‌شده برای چشم

Beispiele

  • Als das ''sattgesehenste'' Selfie konnte man das von Halil in den Wettbewerb vorschlagen.می‌شد سلفی خلیل را به‌عنوان تکراری‌ترین/چشم‌سیرشده‌ترین سلفی برای مسابقه پیشنهاد داد.
  • Die Touristen hatten die immer gleichen Postkartenmotive ''sattgesehen''.گردشگران از دیدن مناظر تکراری کارت‌پستال‌ها به ستوه آمده بودند و به دنبال تجربیات اصیل‌‌تری بودند.

Bedeutungen

1 attributiv oder prädikativ (an + Dativ / etwas sattgesehen sein)

توصیف تصویر، منظره، سبک یا طرحی که آن‌قدر دیده شده که جذابیت خود را از دست داده و تکراری، کلافه‌کننده یا نخ‌نما به نظر می‌رسد؛ یا شخصی که دیگر تمایلی به دیدن چیزی ندارد.

  • Ich habe mich an diesem Bild längst sattgesehen.من مدت‌هاست که از دیدن این تصویر سیر شده‌ام / برایم تکراری شده است.
  • Das ist ein völlig sattgesehenes Motiv.این یک طرح/موضوع کاملاً تکراری و نخ‌نماست.