satthaben
خسته شدن از، به ستوه آمدن از، سیر شدن از
Beispiele
- Ich ''habe'' deine dummen Kommentare jetzt endgültig ''satt.من دیگر از نظرات احمقانه تو کاملاً خسته شدهام.
- Nach 18 Ehejahren ''hatte'' sie es ''satt,'' dass ihr Mann immer noch nicht wusste, wie die Waschmaschine zu bedienen ist, und trennte sich von ihm.پس از ۱۸ سال زندگی مشترک، او از اینکه شوهرش هنوز نمیدانست چگونه ماشین لباسشویی را روشن کند، به ستوه آمده بود و از او جدا شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
خسته شدن از، به ستوه آمدن از (چیزی یا کسی)
- Ich habe seine Ausreden satt.من از بهانههای او خسته شدهام.
- Sie hat die ständigen Beschwerden sattgehabt.او از شکایات مداوم به ستوه آمده بود.