saturiert
اشباعشده، سیرشده، راضی
Bedeutungen
1
در شیمی، حالتی که یک محلول حاوی حداکثر مقدار حلشوندهای است که در دمای معین میتواند حل شود.
- Die Lösung ist nach Zugabe von mehr Salz nun gesättigt.محلول اکنون پس از افزودن نمک بیشتر، اشباع شده است.
- Bei dieser Temperatur ist die Luft mit Feuchtigkeit gesättigt.در این دما، هوا از رطوبت اشباع شده است.
- Das Wasser ist mit Mineralien gesättigt.آب از مواد معدنی اشباع شده است.
2
سیر شده (از غذا)؛ احساس سیری کامل.
- Nach dem Festmahl war ich völlig gesättigt.پس از ضیافت، من کاملاً سیر شده بودم.
- Er aß langsam, bis er gesättigt war.او به آرامی غذا خورد تا سیر شد.
- Die Portion war so groß, dass ich schnell gesättigt war.مقدار غذا آنقدر زیاد بود که به سرعت سیر شدم.
3
راضی یا خشنود؛ دیگر نیازی به چیزی نداشتن.
- Er schien mit seinem Leben gesättigt und zufrieden zu sein.به نظر میرسید که او از زندگی خود راضی و خشنود است.
- Nach vielen Jahren im Beruf fühlte er sich gesättigt.پس از سالها کار، او احساس رضایت میکرد.
- Die Nachfrage nach diesem Produkt ist gesättigt.تقاضا برای این محصول اشباع شده است.