saturiert

Aussprache: /zatuˈriːrt/
Worttrennung: sa·tu·riert
صفت

اشباع‌شده، سیرشده، راضی

Bedeutungen

1

در شیمی، حالتی که یک محلول حاوی حداکثر مقدار حل‌شونده‌ای است که در دمای معین می‌تواند حل شود.

  • Die Lösung ist nach Zugabe von mehr Salz nun gesättigt.محلول اکنون پس از افزودن نمک بیشتر، اشباع شده است.
  • Bei dieser Temperatur ist die Luft mit Feuchtigkeit gesättigt.در این دما، هوا از رطوبت اشباع شده است.
  • Das Wasser ist mit Mineralien gesättigt.آب از مواد معدنی اشباع شده است.
2

سیر شده (از غذا)؛ احساس سیری کامل.

  • Nach dem Festmahl war ich völlig gesättigt.پس از ضیافت، من کاملاً سیر شده بودم.
  • Er aß langsam, bis er gesättigt war.او به آرامی غذا خورد تا سیر شد.
  • Die Portion war so groß, dass ich schnell gesättigt war.مقدار غذا آنقدر زیاد بود که به سرعت سیر شدم.
3

راضی یا خشنود؛ دیگر نیازی به چیزی نداشتن.

  • Er schien mit seinem Leben gesättigt und zufrieden zu sein.به نظر می‌رسید که او از زندگی خود راضی و خشنود است.
  • Nach vielen Jahren im Beruf fühlte er sich gesättigt.پس از سال‌ها کار، او احساس رضایت می‌کرد.
  • Die Nachfrage nach diesem Produkt ist gesättigt.تقاضا برای این محصول اشباع شده است.