saubermachen
تمیز کردن، نظافت کردن، پاک کردن
Beispiele
- Ich habe das Katzenklo saubergemacht.من توالت گربه را تمیز کردم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تمیز کردن یک مکان یا فضا (نظافت عمومی).
- Ich muss mein Zimmer saubermachen.من باید اتاقم را تمیز کنم.
- Wer macht heute die Küche sauber?چه کسی امروز آشپزخانه را تمیز میکند؟
2
Akkusativ
چیزی یا سطحی را پاک کردن.
- Kannst du bitte den Tisch saubermachen?میتوانی لطفاً میز را تمیز کنی؟
- Sie hat die Fenster saubergemacht.او پنجرهها را تمیز کرده است.