saubermachen

Aussprache: /ˈzaʊ̯bɐˌmaxn̩/
Wortzerlegung: sau·ber·ma·chen
فعل

تمیز کردن، نظافت کردن، پاک کردن

Beispiele

  • Ich habe das Katzenklo saubergemacht.من توالت گربه را تمیز کردم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تمیز کردن یک مکان یا فضا (نظافت عمومی).

  • Ich muss mein Zimmer saubermachen.من باید اتاقم را تمیز کنم.
  • Wer macht heute die Küche sauber?چه کسی امروز آشپزخانه را تمیز می‌کند؟
2 Akkusativ

چیزی یا سطحی را پاک کردن.

  • Kannst du bitte den Tisch saubermachen?می‌توانی لطفاً میز را تمیز کنی؟
  • Sie hat die Fenster saubergemacht.او پنجره‌ها را تمیز کرده است.