schäbig
مندرس، کهنه، پارهپوره، پست و ناچیز
Beispiele
- In dem ''schäbigen'' Mantel lässt du dich hier sehen?با این پالتوی مندرس خودت را اینجا نشان میدهی؟
- Du und deine ''schäbigen'' Freunde.تو و دوستان پست و ناچیزت.
- Die Einladung erwies sich als ein ''schäbiges'' Essen.این دعوت معلوم شد که یک مهمانی شام خیلی ساده و ناچیز بوده است.