schäbig

Aussprache: /ˈʃɛːbɪç/
Worttrennung: schä·big
صفت

مندرس، کهنه، پاره‌پوره، پست و ناچیز، رقت‌انگیز

Bedeutungen

1

به معنای کهنه، مندرس، پاره‌پوره و در وضعیت نامناسب بودن لباس یا اشیاء.

  • Er trug nur schäbige Kleidung.او فقط لباس‌های مندرس می‌پوشید.
  • Das alte Sofa sah wirklich schäbig aus.مبل قدیمی واقعاً کهنه به نظر می‌رسید.
  • Nach dem Umzug waren viele Möbel schäbig geworden.بعد از اسباب‌کشی بسیاری از اثاثیه کهنه شده بودند.
2

به معنای پست، حقیر، ناچیز، بی‌ارزش یا رقت‌انگیز بودن رفتار، شخصیت یا وضعیت.

  • Sein Verhalten war einfach nur schäbig.رفتار او واقعاً پست بود.
  • Sie lebte in einem schäbigen kleinen Zimmer.او در یک اتاق کوچک و حقیر زندگی می‌کرد.
  • Das war eine schäbige Ausrede für sein Nichterscheinen.این یک بهانه ناچیز برای حاضر نشدنش بود.