schäbig
مندرس، کهنه، پارهپوره، پست و ناچیز، رقتانگیز
Bedeutungen
1
به معنای کهنه، مندرس، پارهپوره و در وضعیت نامناسب بودن لباس یا اشیاء.
- Er trug nur schäbige Kleidung.او فقط لباسهای مندرس میپوشید.
- Das alte Sofa sah wirklich schäbig aus.مبل قدیمی واقعاً کهنه به نظر میرسید.
- Nach dem Umzug waren viele Möbel schäbig geworden.بعد از اسبابکشی بسیاری از اثاثیه کهنه شده بودند.
2
به معنای پست، حقیر، ناچیز، بیارزش یا رقتانگیز بودن رفتار، شخصیت یا وضعیت.
- Sein Verhalten war einfach nur schäbig.رفتار او واقعاً پست بود.
- Sie lebte in einem schäbigen kleinen Zimmer.او در یک اتاق کوچک و حقیر زندگی میکرد.
- Das war eine schäbige Ausrede für sein Nichterscheinen.این یک بهانه ناچیز برای حاضر نشدنش بود.