schälen
پوست کندن
Beispiele
- Schäl'' doch mal die Kartoffeln, ich bereite in der Zeit das Fleisch vor!لطفاً سیبزمینیها را پوست بکن، من در این فاصله گوشت را آماده میکنم!
- Zwei Kilo Spargel zu ''schälen'' macht nicht besonders viel Spaß.پوست کندن دو کیلو مارچوبه خیلی لذتبخش نیست.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پوست کندن (میوه، سبزیجات)
- Ich schäle einen Apfel für dich.من یک سیب برایت پوست میکنم.
- Hast du die Kartoffeln schon geschält?آیا سیبزمینیها را پوست کندهای؟
2
sich (reflexiv)
(پوست) کنده شدن، ورقه ورقه شدن (خود به خود)
- Nach dem Sonnenbrand hat sich meine Haut geschält.بعد از آفتابسوختگی، پوستم کنده شد.
- Die Farbe schält sich von der Wand.رنگ از دیوار کنده میشود.
3
Akkusativ + aus + Dativ
(مجازی) چیزی را از چیزی جدا کردن، بیرون آوردن (اطلاعات، حقیقت)
- Er schälte die Wahrheit aus den vielen Lügen.او حقیقت را از میان دروغهای زیاد بیرون کشید.
- Man muss die wichtigen Informationen aus dem Text schälen.باید اطلاعات مهم را از متن بیرون کشید.