schälen

Aussprache: /ˈʃɛːlən/
Wortzerlegung: schä·len
فعل

پوست کندن

Beispiele

  • Schäl'' doch mal die Kartoffeln, ich bereite in der Zeit das Fleisch vor!لطفاً سیب‌زمینی‌ها را پوست بکن، من در این فاصله گوشت را آماده می‌کنم!
  • Zwei Kilo Spargel zu ''schälen'' macht nicht besonders viel Spaß.پوست کندن دو کیلو مارچوبه خیلی لذت‌بخش نیست.

Bedeutungen

1 Akkusativ

پوست کندن (میوه، سبزیجات)

  • Ich schäle einen Apfel für dich.من یک سیب برایت پوست می‌کنم.
  • Hast du die Kartoffeln schon geschält?آیا سیب‌زمینی‌ها را پوست کنده‌ای؟
2 sich (reflexiv)

(پوست) کنده شدن، ورقه ورقه شدن (خود به خود)

  • Nach dem Sonnenbrand hat sich meine Haut geschält.بعد از آفتاب‌سوختگی، پوستم کنده شد.
  • Die Farbe schält sich von der Wand.رنگ از دیوار کنده می‌شود.
3 Akkusativ + aus + Dativ

(مجازی) چیزی را از چیزی جدا کردن، بیرون آوردن (اطلاعات، حقیقت)

  • Er schälte die Wahrheit aus den vielen Lügen.او حقیقت را از میان دروغ‌های زیاد بیرون کشید.
  • Man muss die wichtigen Informationen aus dem Text schälen.باید اطلاعات مهم را از متن بیرون کشید.