schärfen

Aussprache: /ˈʃɛʁfn̩/
Wortzerlegung: schär·fen
فعل

تیز کردن، تند کردن (طعم)، واضح کردن، تقویت کردن

Beispiele

  • Womit ''schärfe'' ich diese Suppe am besten?این سوپ را با چه چیزی بهتر تند کنم؟
  • Das Küchenmesser müsste mal wieder ''geschärft'' werden.چاقوی آشپزخانه باید دوباره تیز شود.
  • Das Bild muss noch ''geschärft'' werden.تصویر باید هنوز واضح‌تر شود.
  • Schärfe'' deine Sinne!حواس خود را تیز کن!

Bedeutungen

1 Akkusativ

تیز کردن یک ابزار یا وسیله برنده

  • Er schärft das Messer vor dem Kochen.او قبل از آشپزی چاقو را تیز می‌کند.
  • Der Gärtner muss seine Schere schärfen.باغبان باید قیچی خود را تیز کند.
2 Akkusativ

تقویت کردن یا دقیق کردن حواس، ذهن، آگاهی یا مهارت

  • Diese Übungen sollen die Konzentration schärfen.این تمرینات باید تمرکز را تقویت کنند.
  • Die Krise hat das Bewusstsein für Sparsamkeit geschärft.بحران آگاهی نسبت به صرفه‌جویی را افزایش داده است.