scharf
تیز، تند، واضح، شدید، قوی
Bedeutungen
1
دارای لبه یا نوک تیز، برنده (در مورد اشیاء).
- Das Messer ist sehr scharf.این چاقو خیلی تیز است.
- Vorsicht, die Kante des Glases ist scharf.مراقب باشید، لبه شیشه تیز است.
- Er benutzte ein scharfes Werkzeug, um das Holz zu bearbeiten.او از ابزار تیزی برای کار روی چوب استفاده کرد.
2
تند، تیز (در مورد طعم یا بو).
- Diese Chilischote ist sehr scharf.این فلفل چیلی خیلی تند است.
- Der Senf hat einen scharfen Geschmack.خردل طعم تندی دارد.
- Der Geruch von Ammoniak ist scharf und stechend.بوی آمونیاک تند و زننده است.
3
واضح، دقیق، با جزئیات (در مورد تصویر، صدا یا درک).
- Das Foto ist scharf und gut belichtet.عکس واضح و با نوردهی خوبی است.
- Er hat eine scharfe Beobachtungsgabe.او قدرت مشاهده تیزی دارد.
- Die Kamera liefert scharfe Bilder, auch bei schlechten Lichtverhältnissen.این دوربین حتی در شرایط نوری ضعیف نیز تصاویر واضحی ارائه میدهد.
4
شدید، قوی، شدید (در مورد احساسات، انتقادات، یا شرایط).
- Es gab eine scharfe Kritik an der Regierungspolitik.انتقاد شدیدی از سیاستهای دولت وجود داشت.
- Die Temperaturen sind in den letzten Tagen scharf gefallen.دما در روزهای اخیر به شدت کاهش یافته است.
- Er hat eine scharfe Intelligenz.او هوش سرشاری دارد.