scharf

Aussprache: /ʃarf/
Worttrennung: scha·rf
صفت

تیز، تند، واضح، شدید، قوی

Bedeutungen

1

دارای لبه یا نوک تیز، برنده (در مورد اشیاء).

  • Das Messer ist sehr scharf.این چاقو خیلی تیز است.
  • Vorsicht, die Kante des Glases ist scharf.مراقب باشید، لبه شیشه تیز است.
  • Er benutzte ein scharfes Werkzeug, um das Holz zu bearbeiten.او از ابزار تیزی برای کار روی چوب استفاده کرد.
2

تند، تیز (در مورد طعم یا بو).

  • Diese Chilischote ist sehr scharf.این فلفل چیلی خیلی تند است.
  • Der Senf hat einen scharfen Geschmack.خردل طعم تندی دارد.
  • Der Geruch von Ammoniak ist scharf und stechend.بوی آمونیاک تند و زننده است.
3

واضح، دقیق، با جزئیات (در مورد تصویر، صدا یا درک).

  • Das Foto ist scharf und gut belichtet.عکس واضح و با نوردهی خوبی است.
  • Er hat eine scharfe Beobachtungsgabe.او قدرت مشاهده تیزی دارد.
  • Die Kamera liefert scharfe Bilder, auch bei schlechten Lichtverhältnissen.این دوربین حتی در شرایط نوری ضعیف نیز تصاویر واضحی ارائه می‌دهد.
4

شدید، قوی، شدید (در مورد احساسات، انتقادات، یا شرایط).

  • Es gab eine scharfe Kritik an der Regierungspolitik.انتقاد شدیدی از سیاست‌های دولت وجود داشت.
  • Die Temperaturen sind in den letzten Tagen scharf gefallen.دما در روزهای اخیر به شدت کاهش یافته است.
  • Er hat eine scharfe Intelligenz.او هوش سرشاری دارد.