durchschieben
از میان عبور دادن/رد کردن، به سرعت تصویب/قبول کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ unter/durch + Akkusativ)
چیزی را از شکاف، زیر در یا فضای تنگ با فشار عبور دادن
- Er schob einen Zettel unter der Tür durch.او نامهای را از زیر در رد کرد.
- Die Sonde wird vorsichtig durch die Ader durchgeschoben.پروب با احتیاط از درون رگ عبور داده میشود.
2
Akkusativ
قانون، طرح یا فردی را سریع و بدون بررسی دقیق از فرآیند اداری عبور دادن
- Die Regierung versuchte, das Gesetz im Eilverfahren durchzuschieben.دولت تلاش کرد قانون را به صورت فوریتی تصویب کند (رد کند).
- Der Schüler wurde ohne Prüfung durchgeschoben.دانشآموز بدون امتحان قبول ساخته شد.