durchschieben

Aussprache: /ˈdʊʁçˌʃiːbn̩/
Worttrennung: durch·schie·ben
فعل

از میان عبور دادن/رد کردن، به سرعت تصویب/قبول کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (+ unter/durch + Akkusativ)

چیزی را از شکاف، زیر در یا فضای تنگ با فشار عبور دادن

  • Er schob einen Zettel unter der Tür durch.او نامه‌ای را از زیر در رد کرد.
  • Die Sonde wird vorsichtig durch die Ader durchgeschoben.پروب با احتیاط از درون رگ عبور داده می‌شود.
2 Akkusativ

قانون، طرح یا فردی را سریع و بدون بررسی دقیق از فرآیند اداری عبور دادن

  • Die Regierung versuchte, das Gesetz im Eilverfahren durchzuschieben.دولت تلاش کرد قانون را به صورت فوریتی تصویب کند (رد کند).
  • Der Schüler wurde ohne Prüfung durchgeschoben.دانش‌آموز بدون امتحان قبول ساخته شد.