einschieben
داخل کردن، گنجاندن، جا دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ in/unter + Akkusativ)
چیزی را وارد یا داخل محفظه یا بین دو شیء دیگر قرار دادن.
- Er schob die Akte schnell in die Schublade.او پرونده را به سرعت داخل کشو گذاشت.
- Sie schob das Brot unter die Käseschicht.او نان را زیر لایه پنیر قرار داد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einschieben)
قرار، نکته، استراحت یا موضوعی را به جدول زمانی یا متنی اضافه کردن.
- Können wir noch eine kurze Pause einschieben?آیا میتوانیم یک استراحت کوتاه دیگر اضافه کنیم؟
- Der Redner schob eine kurze persönliche Anmerkung in seinen Vortrag ein.سخنران یک نکته شخصی کوتاه را در سخنرانی خود گنجاند.