abschieben
اخراج کردن (مهاجران)، به گردن دیگری انداختن (مسئولیت)
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
فردی فاقد مجوز اقامت یا مجرم را به کشورش اخراج کردن، دیپورت کردن
- Der illegale Einwanderer wurde in sein Heimatland abgeschoben.مهاجر غیرقانونی به کشورش اخراج شد.
- Die Behörden schoben die Familie nach Afrika ab.مقامات خانواده را به آفریقا تبعید کردند.
2
Akkusativ + auf + Akkusativ
مسئولیت یا کار ناخوشایند را از سر خود باز کردن و به دیگری واگذار کردن، به گردن دیگری انداختن
- Er versuchte, die Schuld für den Fehler auf seinen Kollegen abzuschieben.او سعی کرد تقصیر اشتباه را به گردن همکارش بیندازد.
- Man sollte die Verantwortung nicht einfach auf andere abschieben.نباید مسئولیت را به سادگی به دیگران واگذار کرد.