schönigen
زیبا کردن، آراستن، توجیه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را زیباتر یا بهتر از آنچه هست نشان دادن، اغلب با پنهان کردن نقصها یا واقعیتهای ناخوشایند.
- Er versuchte, die schlechten Nachrichten zu schönigen.او سعی کرد اخبار بد را بزک کند (بهتر جلوه دهد).
- Die Bilanz wurde geschönigt, um die Investoren zu beruhigen.ترازنامه برای آرام کردن سرمایهگذاران ماستمالی شد (بهتر نشان داده شد).