schöpfen

Aussprache: /ˈʃœpfn̩/
Wortzerlegung: schöp·fen
فعل

کشیدن (آب)، نفس تازه کردن، به دست آوردن (امید/ظن)

Beispiele

  • Lass uns hinausgehen und frische Luft ''schöpfen.بیایید بیرون برویم و هوای تازه تنفس کنیم.
  • Als du mich anriefst, ''schöpfte'' ich neue Hoffnung.وقتی با من تماس گرفتی، امید تازه‌ای پیدا کردم.
  • Der Student Hans Langenscheidt ''schöpft'' Verdacht, geht zur Polizei und erstattet Anzeige.دانشجو هانس لانگنشاید مشکوک می‌شود، به پلیس می‌رود و شکایت می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کشیدن مایعات (مانند آب) با ظرفی از منبعی

  • Sie schöpfte Wasser aus dem Brunnen.او از چاه آب کشید.
  • Der Eimer war voll, nachdem er das Wasser geschöpft hatte.سطل پر شد بعد از اینکه او آب را کشید.
2 Akkusativ (aus + Dativ)

کسب کردن، به دست آوردن (مانند امید، شجاعت، نیرو)

  • Er schöpfte neue Hoffnung aus dieser Nachricht.او از این خبر امید تازه‌ای گرفت.
  • Man kann aus kleinen Erfolgen Mut schöpfen.می‌توان از موفقیت‌های کوچک شجاعت گرفت.
3 Akkusativ (aus + Dativ)

استخراج کردن، بهره‌برداری کردن (مانند مواد خام، سود)

  • Sie schöpfen Gold aus der Mine.آنها طلا را از معدن استخراج می‌کنند.
  • Die Firma schöpft Gewinne aus ihren Investitionen.شرکت از سرمایه‌گذاری‌های خود سود کسب می‌کند.