fehlschießen

Aussprache: /ˈfeːlˌʃiːsn̩/
Worttrennung: fehl·schie·ßen
فعل

خطا کردن در تیراندازی, اشتباه کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به هدف نخوردن، خطا رفتن (در تیراندازی، پرتاب، یا هر نوع هدف‌گیری).

  • Der Jäger hat leider beim ersten Versuch gefehlschossen.شکارچی متأسفانه در تلاش اول خطا رفت.
  • Der Ball schoss weit über das Tor und verfehlte sein Ziel.توپ از دروازه خیلی دور شد و به هدف نخورد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

اشتباه کردن، شکست خوردن (در مورد تصمیمات، پیش‌بینی‌ها، یا برنامه‌ها).

  • Mit dieser Strategie haben wir uns hoffnungslos verschossen.ما با این استراتژی به طور ناامیدکننده‌ای اشتباه کردیم.
  • Die Vorhersage des Wetterdienstes hat diesmal völlig daneben gelegen.پیش‌بینی سازمان هواشناسی این بار کاملاً اشتباه بود.