abschürfen
پوست کندن، خراشیدن، ساییدن (پوست)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas + abschürfen)
خراشیدن، ساییدن، لایهای از چیزی را کندن (معمولاً پوست).
- Beim Sturz hat er sich die Knie abgeschürft.او هنگام افتادن زانوهایش را خراشید.
- Die Farbe wurde von der Wand abgeschürft.رنگ از روی دیوار ساییده شد.
2
Akkusativ (etwas + abschürfen)
چیزی را با خراشیدن یا ساییدن از بین بردن (مثلاً کثیفی، زنگ).
- Der Schmutz muss von der Oberfläche abgeschürft werden.کثیفی باید از سطح پاک شود.
- Er hat den Rost mit einem Werkzeug abgeschürft.او زنگ را با ابزار سایید و پاک کرد.