فعل
تراشیدن، پاک کردن با تراشیدن
معانی و تعاریف schaben:
- چیزی را با ابزاری تیز یا خشن تراشیدن یا خراشیدن تا سطح آن صاف شود یا چیزی از آن جدا شود.
- صدایی خشن و خراشنده ایجاد کردن، مثلاً با کشیدن چیزی روی سطح.
جملات نمونه برای schaben:
Es ist besser, die Schale zu ''schaben.''
بهتر است پوست را بتراشید.
Die Magd ''schabt'' über einem der Eimer die Essensreste von einem Holzteller.
خدمتکار ته مانده غذا را از روی یک بشقاب چوبی بالای یکی از سطلها میتراشد.
Spätzle ''schaben,'' feine Teigstreifen mit einem Spachtel von der Teigmasse abtrennen und ins siedende Wasser befördern
اسپاتزل تراشیدن، یعنی جدا کردن نوارهای نازک خمیر با یک کاردک از توده خمیر و انداختن آنها در آب در حال جوش.