schablonenhaft

Aussprache: /ʃaˈbloːnənˌhaft/
Worttrennung: scha·blo·nen·haft
صفت

کلیشه‌ای، قالبی، طرح‌وار، تکراری

Bedeutungen

1

به معنای تکراری، بدون خلاقیت، قالبی و بر اساس الگوهای از پیش تعیین شده بودن (اغلب در مورد افکار، نوشته‌ها، هنر یا رفتار).

  • Seine Ideen sind oft sehr schablonenhaft.ایده‌های او اغلب بسیار کلیشه‌ای هستند.
  • Das ist nur eine schablonenhafte Darstellung des Problems.این فقط یک نمایش قالبی از مشکل است.
  • Wir brauchen neue Ansätze, keine schablonenhaften Lösungen.ما به رویکردهای جدید نیاز داریم، نه راه‌حل‌های کلیشه‌ای.